X
تبلیغات
نگار دوستت دارم

نگار دوستت دارم

ارکیده

 

پخش فایل صوتی گل ارکیده با گیتار

 

شاخه اي تکيده؛ گل ارکيده با چشماي خسته ؛ لبهاي بسته

غم توي چشماش آروم نشسته شکوفه شاديش از هم گسسته آه

آشناي درده؛ خورشيدش سرده؛ تو قلب سردش غم لونه کرده

مهتاب عمرش در پشت پرده؛ هر ماه سالش پائيز سرده آه

دستاي ظريفش تو دست مادر؛ پيکر نحيفش چون گل پرپر از محنت و درد آروم نداره ؛

سايه سياهي رو بخت شومش؛ ارکيده تنهاست زير هجومش طوفان درد پايون نداره...

دست من و تو مي تونه با هم قصري بسازه با رنگ شبنم

شکوفه اي که غمگين و سرده ؛ گل ارکيدست نميره کم کم

بيا نذاريم گل ارکيده ؛ گلي که چهرش پاک و سپيده

که توي پائيز شاخه بيده ؛ بهار نديده ؛ بميره کم کم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 19:27  توسط تنها ترین تنها  | 

 

شاهرخ

دانلود موزیک      حجم   769 KB

 

تو نی نی چشات خیسه ... آدم میترسه بنویسه

میترسه پاش به دل واشه ... آدم بی خود خاطر خواه شه

دو تا چشم رطب داری ... از عشق همیشه تب داری

چشات از جنس مرغوبه ... چقدر حال چشات خوبه

چشات از جنس مرغوبه ... چقدر حال چشات خوبه

 

تو چشمات صوت تر داری ... خودت حتما خبر داری

تو چشمات صوت تر داری ... خودت حتما خبر داری

چشات گفتن که بشکن   من شکستم     شک نکردم

هزار بار مردم و میمیرم و باز ترک نکردم

چشات گفتن که بشکن   من شکستم     شک نکردم

هزار بار مردم و میمیرم و باز ترک نکردم

 

چشات از جنس مرغوبه ... چقدر حال چشات خوبه

چشات از جنس مرغوبه ... چقدر حال چشات خوبه

 

چشات رنگش لعاب داره ... رو موجاش التهاب داره

چشات رنگش لعاب داره ... رو موجاش التهاب داره

ولی بی دین لا مذهب ... زیارتش ثواب داره

ولی بی دین لا مذهب ... زیارتش ثواب داره

 

چشات از جنس مرغوبه ... چقدر حال چشات خوبه

چشات از جنس مرغوبه ... چقدر حال چشات خوبه

 

تو نی نی چشات خیسه ... آدم میترسه بنویسه

میترسه پاش به دل واشه ... آدم بی خود خاطر خواه شه

دو تا چشم رطب داری ... از عشق همیشه تب داری

چشات از جنس مرغوبه ... چقدر حال چشات خوبه

چشات از جنس مرغوبه ... چقدر حال چشات خوبه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 15:54  توسط تنها ترین تنها  | 

بی حوصله

امروز بی حوصله ترین آدم روی کره ی زمین شده ام

امروز تنها ترین حس زمستان به سراغ من آمده

امروز دلم میخواد زار زار گریه کنم و از این روزگاه یکنواخت شکوه کنم

امروز امروز امروز

کاش فردا بهتر شود کاش فردا بهتر باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 13:39  توسط تنها ترین تنها  | 

باورت میشه این و عکس دیگت که توی فیس بوک گذاشتی را توی اتاقم قاب کردم

باورت میشه وقتی تو راحت خوابیدی من به عکست خیره میشم و نمیدونم چه طوری صبح میشه؟

باورت نمیشه میدونم

اگه دستات مال من بود دیگه دور از من نبودی دیگه با غریبه هرروز جلو چشمم نمیپریدی...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 14:38  توسط تنها ترین تنها  | 

من عاشق نگاه مهربون و زیبای توام

دیونه ی چشمای روشن و فریبای توام

وقتی توی چشام نگاه میکنی  و دروغ میگی

حس میکنم من عاشق همین دروغای توام

لیلی تو قصه تویی مجنون دیوونه منم

شیرین رویا ها تویی فرهاد بی خونه منم

اونی که میمونه تویی راهیه ویرونه منم

 اونی که میخنده تویی اون که دلش خونه منم

نذار دلم بدون تو از همه چی خسته بشه

نذار بدون تو چشای باز من بسته بشه

نذار صدای قلبی که داره برای تو میزنه

بار فتن تو کم بشه آروم و آهسته بشه

تو میتونی با موندنت یخ دلمو آب کنی

می تونی اشک و تو چشام واسه همیشه خواب کنی

تو میتونی بزاری من دوباره زندگی کنم یا اینکه با نبودنت زندگیمو خراب کنی

لیلی تو قصه تویی مجنون دیوونه منم

شیرین رویا ها تویی فرهاد بی خونه منم

اونی که میمونه تویی راهیه ویرونه منم

 اونی که میخنده تویی اون که دلش خونه منم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 20:3  توسط تنها ترین تنها  | 

عزیزم

تو چه باشی چه نباشی من دیوونه میمونم به تمومه حرفای دل به همون عهدی که بستم بادلم

که همشه بمونم عاشق اون خندیدنت

با همین عشق خدا را بشناسم

برم از این همه دوزخ دل و بیرون بکشم

نگارم عزیزم دلم برات یه ذره شده یه ذره از یه ذره  بازم کمتر باید بیای ببینی که من دارم میمیرم بی حرمت نفس هات دارم آتیش میگیرم

 

امروز دوباره شروع به نوشتن کردم آخه نوشته های قبلی را پاک کرده بودم

راستی این خونمونه دوستش داری

این ورودی کلبس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 19:47  توسط تنها ترین تنها  | 

آیا امیدی هست

من در گوشه گوشه ی این شهر

بهانه ای برای بودن ندیدم

من در بی ستاره گی آسمان

در بی فروغی این خورشید

لطافتی را لمس نکردم

سیراب نشدم از دیدنت از گفتنت از خندیدنت ...

ای که بی تو تکو تنهام بی تو اینجا مثل سنگم بی تو احساس کویرم بی تو مرگم

بی تو خارم تو بیابون همه ترکم میکنن

بی تو سیرم از زمونه  همه تردم میکنن

همه جاروم میکنن مث گردی رو زمین

همه داغون میکنن همه روزم تو کویر

دل آشفته من به هوای تو خوشه

به همین نبودنت دل راضی میکنم

آه..

کی میشه ببینمت دوباره بخندی دوباره بمیرم  دوباره بمیرم ....

با نوشته هایم در آغوشت میگیرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 1:25  توسط تنها ترین تنها  | 

یعنی میرسه اون روز که به تو برسم و این ترانه را برات زمزمه کنم

ای خدا شکرت شکر

 

آره پيروز شدم قلب غمو شكستم

قصر عشق و فتح كردم ، تو دلش نشستم

به فلك چيزي نگفتم ، نكنه چشم بزنه

عهد و پيموني رو كه با سادگي هاي تو بستم

نه گلايه نه شكايت نه يه بغض بي نهايت

يك شروع تازه دارم ، يه ترانه يك حكايت

صاف و ساده ، پاك و معصوم ، عشقو تو چشات ميديدم

واسه به تو رسيدن ، ديگه هيچ غمي نديدم

آره پيروز شدم قلب غمو شكستم

قصر عشق و فتح كردم ، تو دلش نشستم

به فلك چيزي نگفتم ، نكنه چشم بزنه

عهد و پيموني رو كه با سادگي هاي تو بستم

ميخوام حالا پرش كنم ، سفر به شهر عشق كنم

فرمانده باشم تو خوشي ،زندگيمو بهشت كنم

آره فرداها قشنگه ، دل واسه فردا خيلي تنگه

دل ديگه قهرمان شد ، با غصه ها بجنگه

آره پيروز شدم قلب غمو شكستم

قصر عشق و فتح كردم ، تو دلش نشستم

به فلك چيزي نگفتم ، نكنه چشم بزنه

عهد و پيموني رو كه با سادگي هاي تو بستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 3:28  توسط تنها ترین تنها  | 

before Sunrise

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 15:40  توسط تنها ترین تنها  | 

سلام نگار جان

 یک روز بعد از ظهر پاییزی که دلم هواتو کرده بود وقتی که روی تختم دراز کشیده بودم و همش به این فکر  میکردم که چطو ر میتونم با تو ارتباط داشته باشم  یه دفعه به فکرم رسید که این شاید بهترین راه باشه نمیدونم تا چه اندازه تاثیر داره ولی میخوام تلاشمو کرده باشم که بعدا حسرت نخورم دلم میخواس بهترین وبلاگا ایچاد کنم نمیدونم تا چه اندازه موفق بودم

این دست نوشته های یه پسر تنهاست که فقط به تو فکر میکنه اونا ببخش فقط همین...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 15:37  توسط تنها ترین تنها  |